بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

288

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

و از هر موى شخصى مهيج پديد آيد ناگاه روزگار ناسازگار پاى فضول ( در ميان نهد « 1 » ) و دست غيرت دراز كند ( تعويق پيش كمال آرزو ندارد و آن « 2 » ) بيچارهء مشتاق را در باديهء حيرت و زاويهء حسرت با تنى رنجور و خسته و نيم‌جانى شكسته بسته بگذارد ، توان « 3 » دانست كه « 4 » حال اين بيچاره در ناكامى و بىآرامى ( ازين « 5 » ) خيبت و غيبت ( تا چه درجه باشد ، و سورت « 6 » ) و ضجرت او ازين تخلف و توقّف بچه اندازه شده « 7 » ، ارى ماء ولى « 8 » ظما شديد * و لكن لا سبيل الى الورود مع هذا فسحت امل حاصل است كه ميامن « 9 » قدوم خداوندى كه بر همگنان مبارك و ميمون باد و بحصول مقاصد مقرون رنجى كه دور از ساحت كريم هست براحت بدل شود ، و حصول آن خدمت كه سرمايهء ( همه سعادات « 10 » ) و سردفتر ( همه مرادات است « 11 » ) مساعدت نمايد ، و ذلك على الله يسير . « 12 » رقعهء ديگر بيكى از وزرا مىنويسد در غيبت موكب اعلى از حضرت جلال حضرت عالى صدر عالى راى « 13 » * چو لطف و مكرمتش « 14 » دايم و موفّر باد هميشه مملكت پادشاه روى زمين * زراى روشن او روشن و منوّر باد محافلى كه درو اهل فضل جمع شوند * ز شكر و ذكر معالى او معطر باد بفر دولت او شد قرير چشم جهان * هميشه دولت او در جهان مقرّر باد مراد بنده كه جز خدمت جنابش « 15 » نيست * بيمن همت « 16 » عالى او ميسر باد

--> ( 1 ) سا . ( 2 ) و حجاب تعويق در جمال آرزو بدارد و اين . ( 3 ) ش ، جواب ( چه هركه چون من چاكر . . . . ) است . ( 4 ) سا . ( 5 ) از . ( 6 ) و صورت . ( 7 ) رسد ، شعر . ( 8 ) و بى . ( 9 ) بميامن . ( 10 ) هر سعادت . ( 11 ) هر مراعات . ( 12 ) در نسخهء پاريس بجاى عنوان فقط كلمهء ( شعر ) نوشته شده است . ( 13 ) را . ( 14 ) مكرمتش . ( 15 ) جلالش . ( 16 ) و دولت .